انگیزش کارکنان یا حرکت دادن کوهها
قسمت دوم
تاریخ انتشار: نوامبر 2013
منتشر شده در مجله کسبوکار هاروارد
ریسک کردن را تشویق کنید
کمک کردن به افراد که سعی کنند ریسکپذیر باشند، سختترین چالش تشویقی و تحریکی است. هنگامی که ریسکپذیری من در اوایل سال ۱۹۹۰ آزمایش شد من شخصاً این را تجربه کردم. من عملیات خردهفروشی BP را مدیریت میکردم. در این زمان مدیر ارشد این شرکت از من درخواست کرد که به عنوان نماینده بینالمللی در زمینه مهندسی این شرکت تحقیق کرده و کمک کنم که این شرکت تجاریتر شود. مدیر ارشد فکر میکرد که من بهترین گزینه برای کمک به این گروه میباشم، اما من فکر میکردم که این نقش جدید اصلاً مناسب من نیست. من یک بازاریاب بودم نه یک دانشمند. من نمیتوانستم در این رابطه بر اساس علم و دانش صحبت کنم و من مطمئناً آن استعداد و دانش لازم برای هدایت گروهی از ریاضیدانان و زمینشناسان را نداشتم. چرا باید با پذیرفتن شغلی که احتمال موفقیت در آن بسیار پایین است موقعیت شغلی خود را به خطر بیندازم؟ مدیر ارشد مرتباً با من درباره خطراتی که در سازمان میدیدم سؤال میپرسید. من شغل را پذیرفتم و ما موفق شدیم که این شرکت را به یک سازمان تجاریتر تبدیل کنیم. شخصاً این موقعیت یکی از گستردهترین فعالیتها در حرفه من بود. چیزی که من از این تجربه آموختم و عاملی که فکر من را در حیطه تشویق هدایت میکرد این بود که شما نمیتوانید همه ریسکها و خطرها را از بین ببرید. برعکس شما میتوانید به خود و دیگران کمک کنید که در این موقعیتهای پرخطر و ریسکی قرار بگیرند و به بهترین نتایج دست یابند. رمز موفقیت قرار گرفتن در بحثهای آزاد و صادقانه، تعیین کردن نقشها، پذیرفتن ریسکها و مشکلات و ایجاد حمایتهای پی در پی میباشد.
Herb Baum رئیس و نماینده CEO در Arizona
هرگز از من خواسته نشد که ارزشها و استانداردهای خود را به خطر بیندازم. این همان چیزی است که من را مشتاق نگه داشت و البته این همان چیزی است که باعث شد من دیگران را مشتاق و علاقهمند کنم. افرادی که در رأس سازمانها هستند (منظور افرادی است که بالاترین درآمد را در سازمان دارند) اغلب افراد زیردست سازمان را فراموش میکنند. اگر نماینده و مدیر به افراد با موقعیت پایینتر در یک سازمان اعتمادبهنفس دهد و به آنها یادآوری کند که مهم هستند، تمام اعضای سازمان مشتاق و با انگیزه میشوند. نخستین شغل من در شرکت Quaker State Corporation بود که در پنسیلوانیا واقع شده است. مردمی که در این منطقه زندگی میکردند و البته در این شرکت کار میکردند بسیار متواضع و ساده بودند و حتی یک دلاری که به دست میآوردند برای آنها ارزش مالی بالایی داشت. به یاد میآورم که یک روز با افراد این منطقه صحبت میکردیم و برایم جالب بود که آنها حتی برای تهیه مایحتاج اصلی زندگی مانند خرید کفش برای بچههایشان مشکل داشتند بعد از اینکه اینها را از زبان این افراد شنیدم، ماشین شرکت را پس دادم. امروز افرادی که در رتبه شغلی پایینتری در شرکت من کار میکنند. سالانه حقوقی بین ۲۵۰۰۰ دلار و ۴۵۰۰۰ دلار دریافت میکنند. سال گذشته این افراد حدوداً ۵۰۰ دلار دریافت کرده بودند، در حالی که افراد با رتبه شغلی بالاتر حقوقی چندین برابر این افراد دریافت میکردند. بنابراین من از هیئترئیسه درخواست کردم که به هر کدام از ۱۵۵ نفری که موقعیت شغلی پایینتری در شرکت دارند، ۱۰۰۰ دلار از دستمزد من كسر شده و به آنها داده شود. برای من و بیشترین اعضای ارشد این شرکت، ۱۰۰۰ دلار پولی نبود. اما برای افرادی که باید بچههای خود را به سختی به مدرسه میفرستادند و یا خانوادههایی که بیمار بودند، این پول، پول چشمگیری بود. اگر شما از حرص و طمع خود کم کنید و کارمندان شما متوجه این کار شما شوند، بسیار متعهد و مسئولتر از قبل میشوند و با توان بیشتری برای شما کار میکنند. ما در حال حاضر در طی 11 سال اخیر پایینترین چالش و بحران کاری را تجربه میکنیم و احتمالاً در سال آینده بسیار موفقتر خواهیم شد چرا که کارمندان ما با رضایت و با انگیزه هستند.
Mario Mazzola رئیس برجسته کالیفرنیا
یکی از عواملی که افراد را به شدت مشتاق و پرانگیزه میکند ایجاد یک چالش و بحران است که انرژی و انگیزه افراد را برانگیزاند. در حیطه شخصی من این را بر روی دختر ۱۳ سالهام آزمایش کردم. او علاقه شدیدی به ریاضیات داشت و مرتباً در حال حل کردن مسائل سخت ریاضی بود که شایسته تشویق بود. اما او همیشه سعی میکرد با فرمولهای بسیار پیچیدهای به پاسخ سؤالات برسد. برای اینکه بتوانم او را تشویق کنم که فرمولهایی پایهای و ساده را بهتر درک کند و با استفاده از فرمولهای سادهتر به پاسخ برسد، برای او سؤالی درباره مبحث مشتق مطرح کردم که مسلماً برای پاسخ به مباحث پایهایی ریاضیات نیاز داشت. در واقع هدف این بود که او را در شرایطی قرار دهم که اگر چه مسئلهی سادهایست اما به نظم فکری، قدرت تخیل و برآورد و اعتمادبهنفس نیاز داشت. در مورد کار، شرایط به گونهی دیگری بود. من گروهی از مهندسان با انگیزه و خلاق را مدیریت میکردم که همیشه با استفاده از جدیدترین و مفیدترین روشها و مدرنترین تکنولوژیها به پیشرفت و بهبود کار میاندیشیدند. مشکل اینجا بود که مشتریان ما تکنولوژی فعلی را ترجیح میدادند و این مشکل را دو چندان کرده بود. برای حل این مشکل اول این اعتماد را به کارکنان خود دادم که به نبوغ و استعداد آنها ایمان دارم و میدانم بهترین راه را انتخاب خواهند کرد، سپس از آنها خواستم که شخصاً با مشتریان ملاقات داشته و خواستههای آنها را درک کنند.
این نه تنها آنها را مشتاق میکند، بلکه به آنها این امکان را میدهد که با جدیدترین تکنولوژی و در عین حال مطابق نیاز مشتریان، مشکلات را حل کنند.
Robert. Ballard که تیمش تایتانیک، بیز مارک و پی تی - ۱۰۹ را کشف کرد، نماینده موسسه Exploration در Connecticut Mystic و مدیر موسسه Rhode Island برای اکتشافات زیردریایی میباشد.
بعضی افراد فکر میکنند که تشویق کردن دیگران به معنای چربزبانی کردن، گول زدن دیگران و یا متقاعد کردن دیگران برای تحمیل نظرات خود میباشد. اما زمانی که شما در شرایط بحرانی و اضطراری قرار دارید، متقاعد کردن دیگران لازم است. وقتی که تیم کاری خود را متقاعد کنید که راهحل دیگری وجود ندارد، آنها نظر و ایده شما را انجام میدهند. چند وقت پیش ما در چنین شرایطی قرار داشتیم، زمانی که تیم من آماده میشدند که از اکتشاف زیردریایی در جزیرههای Galapagos برای پروژه جیسون، فیلم بردارند که البته این کار به دانشآموزان مدارس این امکان را میداد که غواصیهای کف دریا را به طور زنده در کلاسهای درسشان تماشا کنند. ما حدود شش میلیون تجهیزات ارتباطی از راه دور جمعآوری کرده بودیم و دولت اکوادور به ما پیشنهاد داد که نیروی دریایی خود را برای کمک به ما به این جزیره بفرستد. ما این پیشنهاد را پذیرفتیم و یک هفته قبل از شروع فیلمبرداری، قایق حدود ۶۰۰ مایل در آب فرو رفت. ۲۵۰ دانشآموز در طول یک سال برای آمادگی در غواصی در این جزیره، جزیره را به طور کامل بررسی کرده بودند. بنابراین کنسل کردن این پروژه به نوعی غیرممکن بود. بنابراین ما مجهزترین تجهیزات خود را سازماندهی کردیم. ما ۲۰ نفر از افراد را به تیمهایی تقسیم کردیم و هرگونه هدایا، پیشنهادات، کمکهای مالی و غیرمالی از دانشگاهها، سازمانها، دولتها و افراد را پذیرفتیم. به یاد میآورم که سازمان CLA به ما یک هواپیما قرض داد. گروهها همه این تجهیزات را در انباری در Miami تحویل گرفتند، سپس به کالیفرنیا پرواز کردند و از آنجا به اکوادور رفتند . یک هفته بعد از غرق شدن آن قایق، ما طبق برنامه عملیات خود را انجام داده و سالم و زنده بودیم و آن دانشآموزان هرگز متوجه این مشکلات نشدند. در نتیجه این تجربه همه تیم کاری فهمیدند که برای هر کار دیگری نیز ما میتوانیم به این صورت عمل کنیم.
Liu Chuanzhi رئیس گروه Beijing
مشکل ما تشویق کردن سه گروه متفاوت اعضای تیم مدیران عامل، مدیران بخشها و بقیه کارمندان بوده است، ما برای هر گروه انتظارات مختلفی داریم و هر کدام از این گروهها به محرکها و انگیزههای خاصی نیاز داشتند. تیم مدیران عامل ما به حس مالکیت و برتری در شرکت نیاز داشتند. بسیاری از شرکتهای خصوصی در چین با یک مشکل جدی مواجه شدهاند: آنها قادر نیستند که به مدیران ارشد خود مواد اولیه و موجودی بدهند، اما ما از شیوهی نوینتری استفاده کردیم. ما این شرکت خصوصی را به نحوی مدیریت کردیم که قادر بود به مدیران ارشد خود مواد اولیه و سرمایه بدهد. علاوه بر این مدیران ارشد نیاز دارند که شناخته شوند، بنابراین ما این فرصت را برای آنان ایجاد میکردیم که در رسانهها صحبت کنند. تا امروز ما هیچکدام از مدیران ارشد خود را از دست ندادهایم. مدیران معمولی تمایل داشتند که به مدیران ارشد تبدیل شوند بنابراین آنها به خوبی از پس مشکلات برمیآمدند، از هر فرصتی استفاده میکردند که استعدادها و تواناییهای خود را به نمایش بگذارند. ما برای این مدیران استانداردهای اجرایی بالایی تعبیه میکردیم و این اجازه را به آنان میدادیم که در پروسههای استراتژیک، در طراحی شیوهی کار خود و در تصمیمگیریهای کاری شرکت کنند. اگر به نتایج خوبی دست مییافتند، با احترام و مفتخرانه از آنها تقدیر میشد. کارمندان معمولی ما احساس امنیت شغلی نیاز داشتند. اگر آنها مسئولیتی را به عهده گرفته و از پس آن برآیند، سود قابلتوجهی دریافت خواهند کرد. ما همچنین عملکرد تیمی را به عملکرد بخش و عملکرد فردی را به عملکرد تیمی ربط میدهیم. به عنوان مثال سودی که تیم به دست میآورد را به طور عادلانه بین اعضا تقسیم میکنیم.
Hank McKinnell رئیس Pfizer در نیویورک میباشد.
اگر شما از حرص و طمع خود بکاهید و کارمندان شما متوجه این شوند، آنها مشتاقتر شده و با انگیزهی بیشتری کار میکنند. شما میتوانید با تعیین اهداف، افراد را ترغیب و تشویق کنید که به سرعت به سوی اهداف حرکت کنند حتی اگر رسیدن به این هدف زحمت و سختی زیادی را بطلبد. هنگامی که افراد به این باور برسند که سازمان نیازمند اقدامهای سریع می@باشد، خلاقانهتر میاندیشند و سریعتر کار میکنند. ما این شرایط را در به هم پیوستن Pfizer و Warner - Lambert در سال ۲۰۰۰ دیدیم. ما پیشنهاد مناقصه را برنده شدیم، اما با شرایط بسیار سخت، در اولین جلسه با تیم مهندسی خود، من تأکید کردم که ما مجبور هستیم سریعاً یک شرکت جدید تأسیس کنیم، به ویژه قبل از اینکه بزرگترین رقیب ما شرایط به هم پیوستن خود با شرکت ما را اعلام کند. ایده ادغام این دو شرکت بسیار ایدهی بلند پروازانهای بود و قرار بر این بود که بعد از اینکه دو شرکت پذیرفتند که با هم متحد شوند، در کمتر از پنج ماه به یک سازمان کاملاً متحد تبدیل شوند. زمان به سرعت میگذشت و شیوههای سنتی ما پاسخگو نبودند. بنابراین ما این اجازه را به افراد دادیم که سریعتر حرکت کنند و تا آنجایی که عملکرد آنها به ارزشهای اتحاد، اجرا و احترام متقابل به افراد لطمهای وارد نمیکرد، اشتباهات آنها را پذیرفتیم. تمرکز بر روی سرعت، عصبانیت، خستگی و رنجش بین اعضا را توجیه میکرد. به عنوان مثال در یکی از برنامههای فروش ما، تیمهای هر دو شرکت پیشنهاد دادند که ۲۰۰ تغییر در سیاستها و عملکردها باید ایجاد شود و ما همگی آنها را پذیرفتیم. خوشبختانه اعضای تیمها متشکل از صدها نیروی مجرب از هر دو شرکت بودند و موفق شدند که به خوبی با هم متحد شده و بهترین موفقیت را کسب کنند.
Motivating employees or movig mountains
Part 2
Publish date : November 2013
Published in Harvard Bussiness Journal
ترجمه و تدوین از وبسایت شخصی دکتر سعید سعیدیپور
انتشار مطالب فقط با ذکر منبع این وبسایت مجاز است