مدیریت ارزیابی بر اساس اهداف چه کسی؟ _ قسمت سوم

 

 


مدیریت ارزیابی بر اساس اهداف چه کسی؟

قسمت سوم

تاریخ انتشار: نوامبر 2013

منتشر شده در مجله کسب‌و‌کار هاروارد


 

گام­‌های پیشنهادی

 

با توجه به اعتبار همه مسائل مربوط به MBO که در موردشان بحث شد، راه‌­های زیادی برای مقابله با آن‌ها وجود دارد. در اینجا سه‌گام آغازین جهت بررسی، پیشنهاد می­‌شوند:

 

ارزیابی انگیزشی

 

هر برنامه‌­ی MBO و سیستم ارزیابی عملکرد همراه آن، باید به‌اندازه‌­ای موردبررسی قرار بگیرد که: الف) عقیده‌­ای را بیان کند که افراد برای رانده شدن، وادار به انجام کاری شدن و دست‌کاری شدن، فریب‌خورده‌اند و ب) مشارکت واقعی بین کارمند و سازمان را پرورش دهد که در آن هرکدام بر دیگری تأثیرگذار باشد (همان‌طور که در رابطه­‌ی موش و سازمان مقایسه شد).

 

پاسخ به چنین سؤالاتی برای شخصی که روان‌شناس نیست، آسان نخواهد بود. اما کلیدهایی برای جواب به این سؤالات وجود دارد. یکی از کلیدها این است که در مورد پاداش و مجازات، به‌خصوص پاداش، چطور تصمیم­‌گیری شود برای مثال، یک مدیر فروش از من خواست در مورد برنامه‌­ی تشویقی برای فروشندگان باانگیزه‌ای که در بازار فروش بودند، نظر بدهم. من سؤال کردم که چرا این‌یکی موردنیاز بوده و او پاسخ داد: «برای دادن انگیزه به آن‌ها». وقتی من اشاره کردم که آن‌ها از پیش باانگیزه بودند و ظاهراً نیازی به انگیزه نبوده است، او منطق خود را تغییر داد و گفت که شرکت قصد داشته موفقیت خود را برای نگه‌داشتن کارکنان فروش و بیان به رسمیت شناختن سهم خودشان به اشتراک بگذارد.

 

من سؤال کردم چرا به آن‌ها اجازه­‌ی ایجاد پاداش مرتبط با عملکرد داده نشد؟ این سؤال او را وحشت‌زده کرد: واضح است که اگر آن‌ها تصمیم بگیرند، پس چه کسی به آن‌ها نیاز دارد؟ یک جنبه­‌ی اساسی نقش وی، به جلو راندن آن‌ها بوده، چه به آن نیاز داشته باشند چه نداشته باشند.

 

در یک شرکت ساخت پلاستیک، یک برنامه‌­ی مدیریت میانی که پاداش وابسته به عملکرد نام داشت در پایان بسیار ناراضی کننده بود. مدیریت ارشد از اینکه تلاش برای مصمم نمودن بخشی از مدیران و کارمندان به پیروی از قوانین مدیریت مشارکتی اثربخشی لازم را داشته باشد ناامید شده بود. این طرح در حقیقت رتبه‌بندی جدیدی از مدیران و کارمندان و هر شخص دیگری بود که قرار بود پاداش بگیرند، مثلاً کارکنان کنترل، مدیران بازاریابی و غیره. مدیریت ارشد حالا از اینکه برنامه­‌ی جدید همانند برنامه‌­ی قبلی ناراضی کننده باشد، هراس دارد.

 

یک کلید دیگر در پاسخ به سؤالات، تمرکز جلسات شرکت است. بعضی­‌ها در تشدید رقابت بین واحدها فدا شدند. بقیه به‌شدت به نصیحت و تشویق تکیه کردند. برخلاف این جهت‌گیری‌ها با جلساتی که در آن افراد از مشکلات آگاه شدند برای مقابله با آن‌ها برنامه­‌ریزی می­‌کنند.

 

 

فعالیت گروهی

 

هر هدف و برنامه‌ی ارزیابی باید شامل این موارد باشد: تنظیم اهداف گروه، تعریف گروه از وظایف فرد و گروه، ارزیابی گروه از موفقیت­‌های خود، ارزیابی گروه از هر سهم شخصی اعضا به تلاش گروه (بدون پاداش اساسی در آن ارزیابی) و پاداش تقسیم‌شده بر پایه موفقیت مربوط با اهداف گروه که به دست می­‌آیند. اهداف باید شامل هدف­‌های بلندمدت و همچنین کوتاه‌مدت نیز باشند.

 

منطق این روند بسیار ساده است. هر شغل مدیریتی یک وظیفه‌­ی وابسته است. مدیران نسبت به دیگر مدیران و همچنین نسبت به مافوقشان مسئولیت دارند. دلیل داشتن یک سازمان این است که دست­‌یابی به موفقیت از طریق باهم بودن بهتر از تنها بودن حاصل می‌­شود. چرا تأکید و پاداش عملکرد فردی به‌تنهایی، بر پایه­‌ی توصیفات شغلی شخص است؟ آن راه فقط می‌­تواند افراد را به سمت اهداف غلط و خودمحور سوق دهد.

 

بنابراین جایی که افراد در روابط مکمل یکدیگر هستند، خواه به مافوقشان گزارش بدهند یا ندهند، هر دو فرمول هدف عمودی و افقی باید به‌طور منظم، فرصت‌­های مکرر برای بازبینی مشکلات و روند، رسمی شوند. آن‌ها باید به تعریف دیگری و توصیف شغل­‌های مربوطشان، افزایش کنترل و ادغام در نقطه‌­ی، عمل کمک کنند.

 

به نظر من برای مثال، یک گروه از مدیران گزارشگر (فروش، ارتقاء، تبلیغات) باید اهداف مشترک را به معاون رئیس بازاریابی تعریف کنند. یک گروه ارزیابی کار هر مدیر باید وسیله­‌ای برای فراهم آوردن هر یک با بازخورد سازنده باشد، نه برای تعیین دستمزد. به‌هرحال آن‌ها باید علاوه بر حقوقشان، به‌عنوان بخشی از پاداش اضافی پیشنهادشده، یک بازگشت بر اساس تلاش گروه را نیز دریافت کنند.

 

بحث گروه میان خودش و مافوقش باید این موارد را شامل شود: آزمایش موانع محیطی و سازمانی در رسیدن به هدف و مخصوصاً اینکه چه حمایت­‌های سازمانی و رهبری برای رسیدن به اهداف نیاز است. یک دلیل مهم این است که اغلب افراد فکر می­‌کنند. موانعی وجود دارد که اگر آن‌ها فعالیتی را آغاز کنند، وجود نخواهند داشت. (منظور شما این است که رئیس واقعاً از ما می­‌خواهد دورهم جمع شویم، و این مشکل را حل کنیم؟)

 

دلیل دیگر این است که بارها وقتی مدیریت بالاتر اهداف را تنظیم می­‌کند، از موانع قابل‌توجهی در برابر رسیدن به اهداف بی‌اطلاع است که مدیران را بدبین می‌­سازد. برای مثال اگر هیچ گرایش جامعی و برنامه­‌ی حمایتی برای کمک به کارمندان جدید وجود نداشته باشد، فشار بر روی مدیران سطح پایین‌­تر به‌منظور استخدام اعضای گروه اقلیت محروم و کاهش حجم معادلات، فقط می­‌تواند توسط آن دسته از مدیران مسخره تجربه شود.

 

 

سنجش ارزیاب­‌ها

 

هر گونه‌­ای از برنامه­‌های ارزیابی و مدیریت بر مبنای اهداف باید شامل ارزیابی­‌های منظم مدیر توسط زیردستان باشد و توسط مافوق مدیر نیز بازبینی شود. هر مدیری برای آن میزانی که افراد را طبق چنین ارزیابی‌­هایی پرورش داده، باید پاداش دریافت کند و اگر کم‌کاری و اهمال نموده باید جریمه شود. عبارت «گزارش دادن به»، این حقیقت را منعکس می­‌کند که اگرچه یک مدیر مسئولیت دارد، مافوق نیز برای آنچه انجام می‌­دهد و اینکه چطور انجام می­‌دهد مسئول است.

 

هر گونه­‌ای از برنامه‌­های ارزیابی و مدیریت بر مبنای اهداف باید شامل ارزیابی­‌های منظم مدیر توسط زیردستان باشد و توسط مافوق مدیر نیز بازبینی شود.

 

درواقع هم عقل سلیم و هم تحقیقات نشان می­‌دهند که تنها اثر مهم خارجی بر عملکرد مدیر، مافوق است. اگر آن یک مورد باشد، پس فاکتور محیطی کلیدی در موفقیت کاری و رشد مدیریتی، رابطه‌­ی بین مدیر و مافوق است. بنابراین اهداف نه‌تنها باید شامل اهداف حرف‌ه­ای و شخصی مدیر باشد بلکه باید اهدافی که مدیر و مافوق به‌طور مشترک، به اشتراک می­‌گذارند را نیز شامل شود. آن‌ها باید باهم رابطه­‌ی خودشان در مورد اهداف شخصی مدیر و اهداف مشترکشان را ارزیابی کنند. آنچه باهم انجام داده‌­اند را بازبینی کنند و در مورد پیامدهای آن برای مراحل مشترک بعدی­شان بحث و تبادل‌نظر کنند. یک مدیر به‌ندرت در موقعیت قضاوت عملکرد مافوقش قرار می­‌گیرد، اما او می‌­تواند مافوق را طبق این موضوعات ارزیابی کند: اینکه چقدر خوب مدیر را در انجام کاری کمک کرده است، چه مشکلاتی برای مدیر به وجود آورده است و چه نوع حمایتی را توانسته به کار گیرد. چنین بازخوردهایی چندین هدف را به کار می­‌گیرند. از همه مهم‌­تر، چندین راهنمایی بر عملکرد مدیریتی خود مافوق ارائه می‌­دهد. به‌علاوه، وقتی مدیر توسط بازبینی سطح بالاتر ارزیابی، محافظت می­‌شود. یک ناظر با بازخورد مستقیم بر رفتار خودش را فراهم می­‌کند. این بسیار سازنده‌­تر از حالتی است که هیچ فرصتی برای رفتار اصلی و دفاع از خود وجود ندارد. اکثر مشاوران حرف‌ه­ای به‌تازگی به افرادی مشاوره می­‌دهند که از کار اخراج شده‌­اند. این مشاوران نمی‌­دانستند که این افراد درحالی‌که بر اساس اطلاعات موجود بهتر از مافوق کم‌توان خود فکر و عمل می­‌کردند چراکه از کار مرخص شده­‌اند. علاقه شخصی او این است که هر مدیری باید بخواهد توسط زیردستان ارزیابی شود.

 

 

ملاحظه‌­ی اساسی

 

وقتی ما فقط سه شرط سازمانی را در واقعیت می­‌بینیم، پس بهتر است در مورد شروع مدیریت بر مبنای اهداف به یک ملاحظه از هدف شخصی هر کارمند فکر کنیم. اگر در سازمان نگرش اساسی به سمت زیردست این باشد که او یک هدف (شیء) است، مطمئناً هیچ نکته‌ای در شروع با شخص وجود ندارد، وقتی هیچ حفاظتی در برابر رقابتشان یا قرار گرفتن علیه همسالانشان وجود ندارد، نکته­‌ای در تلاش برای ایجاد اعتمادبه‌نفس در مافوق وجود ندارد. هرکسی که ترس­‌های شخصی خود را بیان می­‌کند و تحت این شرایط آرزو می‌­کند، یک احمق خواهد بود.

 

به خاطر دلایلی که من پیش­‌تر نشان دادم، باید مشروعیتی بر این نگرانی‌­ها به‌عنوان پایه و اساس قرار گرفتن برای تنظیم اهداف شخصی در هر کسب‌وکاری باشد. این بدین دلیل است که ملاحظه‌­ی اساسی مدیریت باید بر این سؤال تمرکز کند: «چطور به اهداف شخصی و سازمانی دست‌یابیم؟» اگر یک هدف بزرگ از مدیریت بر مبنای هدف این باشد که از «خود انگیزشی» شخص کمک بگیرد، سپس آن تعهد باید از آرزوهای قدرتمند فرد پدید آید تا اهداف سازمان را حمایت کند و در غیر این صورت تعهدی اتفاقی به هر خواسته‌­ی فردی خواهد بود.

 

یک ملاحظه­‌ی اساسی مدیریت باید بر این سؤال تمرکز کند: «چطور به اهداف شخصی و سازمانی دست‌یابیم؟»

 

گفته‌شده که مشکل واقعی شروع شده است. چطور هر مافوقی می­‌تواند بفهمد که اهداف و آرزوهای شخصی زیردست چه هستند؟ حتی اگر زیردست در مورد آن‌ها شفاف نباشد (همانند اکثر ما). چقدر اخلاقی است که مافوق در زندگی شخصی کارمند کنجکاوی کند؟ چطور می‌­تواند از ایجاد یک قضاوت منفی در مورد کسی که علاقه خود را به کار ازدست‌داده یا کلاً در شرکت شناخته‌شده نیست، جلوگیری کند؟ یک مافوق چطور می‌­تواند دانش خود را از تداخل با قضاوت­‌هایی که ممکن است به‌طور متفاوت کند و تصمیم­‌هایی که ممکن است به‌طور دیگری بگیرد یا پیشنهاد دهد، حفظ کند؟ چند بار اهداف شخصی، مخصوصاً در میان­سالی، فانتزی می‌­شوند که بهتر است بحث نشوند. آیا مافوقی که درزمینهٔ روان­شناسی آموزش ندیده می­‌تواند چنین اطلاعاتی را به‌طور سازنده به کار گیرد؟ آیا او بیشتر از آنکه خوب کار کند مضر کار خواهد کرد؟

 

این پرسش‌­ها بسیار حیاتی هستند و باید درباره‌­ی آن‌ها بیندیشید. پاسخ­‌های من را صرفاً گام­‌هایی اولیه در نظر بگیرید.

 


Management and evaluation based on whose goals

Part 3

Publish date : November 2013

Published in Harvard Bussiness Journal

 

ترجمه و تدوین از وبسایت شخصی دکتر سعید سعیدی‌پور

انتشار مطالب فقط با ذکر منبع این وبسایت مجاز است

 

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده

دسته بندی ها

نوشته های اخیر

دیدگاه‌ها